الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

29

الخصال ( فارسى )

آن را ندارد و بدون مخبر راستگو كسى را مسئول نكردى بدان چه نداند رسولان خود را با زبان گويا بمژده ثواب و هراساندن از عقاب فرستادى و بدانها دستور دادى كه امامان و جانشينان معصوم براى خود نصب كنند تا از روى حكمت و پند شيرين به راه تو دعوت كنند تا مردم پس از وجود آنان در برابر تو عذرى نداشته باشند و هر كسى دانسته هلاك شود و دانسته زندگى جاويد يابد . از اين راه منت بزرگى بر بندگان خود نهادى و ستايش خويش را بر آنها بايست نمودى ، از آن تو است ستايش به شماره آنچه كتابت بشمارد و دانشت بپذيرد و از آنچه ستمكاران كوته‌نظر گويند برترى برتر . ترجمه خطبه كتاب توحيد صدوق بنام خدا . . . ستايش از آن خداوند يگانه تنهاست ، آن خدائى كه بيهمتاست ، همان يكتاى بىنيازى كه مانندى ندارد ، سرآغاز هستى ديرينه‌اى كه پايان ندارد ، انجام هستى پاينده‌اى كه نهايت ندارد موجود پابرجائى كه نيستى ندارد : هميشه پادشاهى كه زوال ندارد ، توانائى كه از هيچ چيز درنماند ، دانائى كه چيزى بر او پوشيده نيست ، بذات خود زنده است و در لا مكان پاينده ، شنواى بينائى كه اندام و ابزارى نخواهد آن خدائى كه دستور عدالت داده و در فضل و بخشش بر جهان گشاده و روشن حكم فرموده ، حكم وى را تعقيب‌كننده‌اى نيست ، قضاى او را كسى برنگرداند و بر اراده او چيره نشود و خواست او را واپس نزند . همانا فرمانش اينست كه چون چيزى را خواهد بگويد باش و بىدرنگ مىباشد ، پاك است آن خدائى كه زمام هر چيزى در دست توانائى او است ، برگشت و سرانجام هر چيزى بسوى او است ، گواهى مىدهم كه شايسته پرستشى نيست جز خداوند پروردگار جهانيان و گواهى مىدهم كه محمد بنده و فرستاده او سيد پيغمبران و بهتر همه آفريدگان است . و على بن ابى طالب ( ع ) پيشواى پرهيزگاران و زمامدار دست و رو سفيدانست و گواهم كه امامان از فرزندانش پس از وى حجتهاى خدايند تا روز قيامت ، بر همه رحمت و درود باد